Search blog.co.uk

About me

otooban

otooban

Last comments

طنز

Subscribe by email

You can receive the posts of this weblog by email.

Calendar

<<  <  July 2008  >  >>
Mo Tu We Th Fr Sa Su
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

هجده تیر

by otooban @ Wednesday, Jul. 09, 2008 - 04:03:28

دیروز مهمترین روز در تاریخ جنبش دانشجویی بود. روزی که فقط میتوان به احترامش قیام کرد و مدتی طولانی سکوت!!ا
پ.ن.1 از اقدام شهردار رم مبنی بر نامگذاری خیابانی به نام هجده تیر خوشم آمد.ا
پ.ن.2 از اینکه رسانه ها و اصولگراها این روز را در تاریخ کشور غده سرطانی و روز آشوبگری اوباش (دانشجوها) معرفی می کنند حسابی قاطی میکنم و دهانم باز میشود به آنچه نباید!!ا

ا*.......و اما تمام راه ها بن بست هستند


 
 

اگر یک رئیس جمهور بودم

by otooban @ Tuesday, Jul. 08, 2008 - 03:18:00

قرار بر این شد که در این پست 10 اقدام اول خود را در صورت تصدی پست ریاست جمهوری بنویسم.ا
هر کسی از دیدگاه خود دغدغه هایی را برای جامعه در نظر میگیرد و خب اینها هم دغدغه های من است کارهایی که روسای پیشین نکردند و یا عکسش عمل کردند:
ا 1- عمل به تک تک اصول قانون اساسی که امروز فراموش شده و کسی بدان عمل نمی کنه و فقط به عنوان یک مانع در اختیار شورای نگهبان قرار گرفته!!!ا
ا 2- تعیین یک وزیر فرهنگ مثل مهاجرانی و نه صفار. و متعاقب آن یک معاون مطبوعاتی قوی که اجازه لغو امتیاز شبانه یک روزنامه را ندهد!!!!ا
ا 3- صدور اجازه برای فعالیت های سیاسی در دانشگاه ها البته به شرط عدم خشونت. باشد که دیگر حکم اخراج و تعلیقی برای دانشجویی به دلیل فعالیت سیاسی صادر نشه!!!!ا
ا 4- تدارک برنامه هایی برای هرچه سریعتر پیوستن به سازمان تجارت جهانی و اجرای هرچه سریعتر اصل 44 مبنی بر خصوصی سازی
ا 5- بازگشت به میز گفتگو با رقیب به جای تهدید. وقتی می شود با برگزاری یک رفراندوم در فلسطین اوضاع را تغییر داد چرا از عامل تهدید نظامی استفاده کنیم!!!ا
ا 6- انتخاب وزیر اقتصادی مثل دکتر"شاخت" برای مهار تورم کمر شدن. بجای اینکه بیام و بگم «کو تورم؟» و «بیایید محل ما برای خرید»!!!ا
ا 7- بجای آوردن پول نفت سر سفره مردم؛ هزینه کردن پول اضافی از فروش نفت در طرح های بزرگ عمرانی و احداث کارخانه و ایجاد اشتغال !!!ا
ا 8- عدم اجازه ورود نظامیان سابق به عرصه سیاست. برای جلوگیری از امنیتی شدن کشور. و رفع فضای امنیتی حاکم!!!!ا
ا 9- تشکیل یک بازرسی قوی برای نهاد ریاست جمهوری در جهت کنترل سازمان ها و وزارتخانه ها. و اعلام اسامی مفسدان مسلط بر مناصب حکومتی!!!ا
ا 10- ایجاد فضای رقابتی آزاد برای تمام احزاب. و اعطای امتیاز یک روزنامه به هریک از آنها برای اطلاع رسانی آزاد!!!ا
اما از آنجایی که من حداقل تا چندین و چند سال نمی توانم رئیس جمهور بشوم و این کارها را انجام بدهم آرزو میکنم که میرحسین موسوی برای دور بعد کاندیدای ریاست جمهوری بشه تا به او رای بدهم!!آ
پ.ن.1 این کارت پایان خدمت هم شده دردسر. هر کاری میخوام بکنم اولین سوال اینه«سربازی رفتی؟» توی این چند روز چندتا کار خوب رو اینجوری از دست دادم. آخه یکی نیست به اینها بگه این چه قانون مزخرفیه که دانشجو هم باید کارت پایان خدمت نشان بده آنهم در حین تحصیل!!ا
پ.ن.2 دیروز با بنده خدایی چند کیلومتری توی خیابونهای این شهر قدم زدیم و بیشتر از متراژ مسافت طی شده صحبت کردیم. ماندم بین زمین و هوا که چی میشه آخرش و من چه میخوام از این دنیا!!ا
پ.ن.3 با وجود موقعیت در اختیار داشتن امتیاز یک نشریه سراسری بواسطه ی دوستی؛ بدلیل نبود یک حامی مالی قادر به چاپ کردنش نیستیم!!ا
پ.ن.4 مدت کوتاهی میشه که شروع کردم به خواندن کتاب "اصول علم سیاست" به قلم "موریس دورژه"؛ کتاب خوبیه در ضمن توی همین 70 صفحه اول کلی بهم سوژه داده برای نوشتن!!ا
پ.ن.5 دیروز رادیو فرهنگ بازخوانی رمان "یانابرتا" را پخش میکرد. رمانی که یه جورهایی به حادثه چرنوبیل مربوط میشه. در کل بنظرم رمان خوبی آمد. توصیف از مکان را عالی انجام داده بود و ترغیبم کرد به خواندنش، البت اگه پیدایش بکنم!!ا

ا*......و اما تمام راه ها بن بست هستند

سر خط

by otooban @ Monday, Jul. 07, 2008 - 04:49:37

بعد از حدود یک ماه دوباره لذت نوشتن رو تجربه کردن آنقدر آدم رو به شوق میآرد که دیگر هیچ در ذهن نمی ماند برای تبدیل شدن به متن!!ا
دوباره صدایی را شنیدم که بلند به مانند ممتحنین در املا که فریاد زد «نقطه سر خط» و پاراگراف بعدی زندگی من شروع شد!!ا
چند روزی میشه که از ذوق ندیدن دانشکده و همینطور ناراحتی از ندیدن دوستان شبها سر راحت بر بالین ننهادم!!ا
برای پست جدیدم سوژه های فراوان داشتم که یک جورهایی سوختن: یا دوستی به آنها پرداخت و یا زمان آن گذشت!!ا
اما خوشحالم که دوباره می نویسم!!!ا
ا***میخوام یک بازی راه بندازم و از دوستان بخوام که با توجه در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری در یک پست بنویسند که 10 اقدام اول آنها در صورت رئیس جمهور شدن چه خواهد بود. و همینطور نام فرد ایدآلی خود را برای پست ریاست جمهوری بنویسند!!!ا
خودم به عنوان اولین نفر در پست آینده مینویسم!!ا

روز آخر

by otooban @ Tuesday, Jun. 03, 2008 - 00:11:30

همیشه روزهای آخر پر از خاطره هستند. خاصه اینکه آخرین روز یک دوره مهم در زندگی آدم ها باشد.ا
امروز آخرین روز دانشگاه (کلاس ها ولی امتحانات باق است)بود، من وداع کردم با دوستانی که شاید تا دوم تیر نبینم شان و دیگر فرصت هم صحبت شدن با آنها را تا ترم بعد نداشته باشم. و بعضی ها هم که ترم آخری بودن که رفتند... . صبح هنگام قدم زدن با جعفر شربیانی بهش گفتم:« ا جعفر ما آخرین بار که توی کوچه های پشت دانشگاه با هم راه میریم». واقعا تلخه جدایی آنهم جدایی از دوستان خوبی امثال جعفر.ش و وحید اقدسی. حتی ندیدن زوج خاص دانشگاه توی حیاط ( جلال سمیعی و مهدی مولایی) جلالی که همیشه برای من مورد احترام بود و اوایل نوشتنم حتما باید نوشته هایم به تایید او می رسید. حرف زدن در مورد مسایل روز، هرچند کوتاه با جلال و مهدی شیرین بود.ا
بحث کردن های توی خوابگاه با وحید اقدسی هم عالمی داشت. هر چند دوستان دیگر حوصله بحث کردن را نداشتن ولی من از هم صحبتی با کسی مثل وحید خوشحال بودم.ا
این ترم ترم خوبی بود و حیف زود تمام شد. ترمی که دو دوست صمیمی (فرزانه و الناز) هم به جمع دوستان من اضافه شدند، تا تعداد دوستانم به نزدیکی های بیست برسد. خدا بده برکت کلاس های دکتر نمکدوست رو که چندتا دوست خوب هم آنجا داریم.ا
واقعا سخته جدایی از منشإ این همه خاطره!!! و زندگی با خاطره کسانی که دوستشان داری!!!ا
دارم میرم اینجا
DSC0144912
تا بیست و شش خرداد نمیآم پس تا آن روز خداحافظ

ا*......و اما تمام راه ها بن بست هستند

و اینچنین امیر متولد شد

by otooban @ Saturday, May. 31, 2008 - 00:39:42

در تواریخ ذکر کرده اند که در ظهر روزی؛ در یازدهم خرداد ماه سال یکهزار و سیصد و شصت و شش، همراه بانگ اذان ظهر یکشنبه، پسری به دنیا آمد که پدرش نامش را از مدت ها قبل امیر نهاده بود. و مادرش در پشت عکسی از او که در یک سالگی گرفته شده نوشته:ا
در هفت ماهگی چهاردست و پا رفت
در هشت ماهگی دندان درآورد
و در یک سالگی در تولدش چند قدمی راه می رفت
پسرکی که خداوند در دفتر سرنوشت او نوشته است که در پایان 21 سالگی و هنگام ورود به 22 سالگی پیامکی را از دوستی دریافت خواهد کرد که او را به اندازه 20 سال شاد می کند و ترغیبش می کند به نوشتن میلادنامه.ا
آری امروز آن کودک جوانی 21 ساله است که به دنبال رویاهایش می رود. رویاهایی که نمی داند در دفتر سرنوشت، خداوند، رسیدن به کدامیک از آنها را برایش مقدور دانسته است.ا
و او امید دارد که حداقل نیمی از آرزوهایش در دفتر سرنوشتش یادداشت شده باشد!!!ا
امیرامیرامیرامیر
این عکس آخر در تاریخ 1/1/67 گرفته شده است

ا*........و اما تمام راه ها بن بست هستند


 
 
:: Next Page >>